نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

بابایی جونم تولدت مبارک

سلام عزیز دل مامان؛ عروسک نازم بزار مامانی اول ازت یه معذرت خواهی جانانه کنه به خاطر اینکه این د فعه دیر به وبلاگت سر زدم و تنبلی کردم وکلی عکسا و حرفای جامونده از بزرگ شدنت نزاشتم اما تو پستای بعدی حتما جبران می کنم گلکم خوب ببشخید دیدهههههههههههههههههههههه مامانی امسال بدون اطلاع بابایی برای سورپرایز کردنش من و شما ،باباحاجی و مامان جون و عمومحمود و عمه جون و محدثه جون و شب تولد بابایی دعوتشون کردیم خونمون تا دور هم باشیم و باباییرو خوشحال کنیم. چون چند سال بود تولد بابایی تو محرم و یا شهادت بود با خودم گفتم خوب امسال دیگه این جوری نیست دقیقا بعداظهر همون روز که همه کارام کرده بودم فهمیدم که شهادت امام حسن عسکریه و خیلی حالم گر...
16 دی 1393

شروع ماه عزاداری از پیراهن مشکی گرفته تا عاشورای حسینی

حسین جان ؛   خدا غم تورو ازم نگیره                         محرم تورو ازم نگیره     خدایا شکر،خدایا شکر،خدایا شکر،خدایا شکر،خدایا شکر...     خداروشکر محرمت دیدم دوباره آقاجون      نمردم و دیدم که چشمهام    بارون می باره آقا جون    خدایا؛ ممنون اجازه دادی نفس در سینه من و همسر و فرزندم باقی بماند که امسال هم   دوباره بتونیم یا حسین بگیم، برا اربابمون مشکی بپوشیم و سینه...
15 آبان 1393

هفته شادی که گذشت...

سلام قند عسل مامانی؛ هفته ای که گذشت یکی از هفته هایی بود که خیلی خوب بود و دوسش داشتم. البته؛همه هفته های با تو بودن خوبه ،ولی من با این هفته خیلی حال کردم و گفتم عکسات بزارم که شما هم بعدا با دیدن عکسات و کارهای شیرینت کلی حال کنی.اولین چیزی که خوشی این هفتمون بیشتر کرد وجود دلگرم و دوست داشتنی بابایی در کنارمون بود آخه روز سه شنبه عید غدیر بود و بابایی تعطیل بود، جونمی جووووووووووووووووووووووووووون. مامانی منم این روزو غنیمت دونستم و به عشق تو و بابایی یه آبگوشت مشت درست کردم، یه آبگوشت سه نفره ی خوشمزهههههههههههههههههههههه راستیتش مامانی این دومین باری بود که تو کل زندگیم آبگوشت درست کردم و اولین باریم بود که سه نفری خونمون ...
25 مهر 1393

بازدید از نمایشگاه

سلام عشق مامانی؛ روز 5شنبه 93/7/17من و تو و بابایی به همراه عمو محمود و عمه جون و محدثه جون به نمایشگاه تلکام رفتیم،روز خوب و تجربه جالبی بود و خیلی هم خوش گذشت،دلیل این خوشیرو میدونی گلم؟ جوابش برو پایین آخرین عکس در ادامه مطلب ببین عسلم... خوب مگه چیه اینم یه مدل ژس گرفتنه دیگه       به به بب به به...چه مینام مینام خومزه ای عمه جونی برای شما دو تا فسقلی درست کرده بود دست گلش درد نکنه خیلی هم بهتون چسبید،نوشبجونتووووووووووووووون   بیچاره عمه جون دوتایی گیر داده بودین تو بغلش باشین هیچ جورم کوتاه نمی اومدین مامانی ترس نداره کههههههههههه بابایی باهاته موق...
18 مهر 1393

روز کودک و 15 ماهگیت مبارک عزیزم

کودکان ،از تمام ستاره ها و پرنده ها به آسمان نزدیک ترند. کودک دلبند من روزت مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک مامانی شما 15 ماهه شدی یعنی 15 ماهه که در کنار من و بابایی هستی  و با کارها و شیرین زبونیهات مارو دیوونه خودت کردی پس مفهوم زندگی من و بابایی خلاصه میشه در تو ... روز تو هم مبااااااااااااااااااااااااارک عشق خاله قربونت برم که انقدر قشنگ ژس گرفتی دختر عزیزم و محدثه نازم؛ این خنده های قشنگی که طعم عسل میده و قلب آسمان را آب میکنه،ایشالا همیشه در صورت قشنگتون باقی بمونه... دوستون دارم با تمام وجودم   ...
17 مهر 1393

عرفه 93

سلام دختر دوست داشتنی مامانی؛ امسال دومین سالی بود که با حضور دوست داشتنی تو در کتارم دعای عرفه را زمزمه کردم،زمزمه ی عاشقانه ای با خدای مهربون.زمزمه ای که خط به خطش برایم رنگی دگر داشت یا بهتره بگم اصلا انگار وجود تو باعث درک بیشتر من شده. عزیز دلم به نطر من عرفه امسال ما آخر عرفه بود،چون مادر و دختری بود،من همراه با تلویزیون دعارو گوش میکردم و شما هم چون خیلی عاشق عکس و فیلمی، با گذاشتن فیلمهای خودت سرت گرم کردم .دختر باهوش من این صحنه هیچ وقت از ذهنم بیرون نمیره وسط دعا وقتی که من دستام بالا اوردم و دعا میکردم شما هم دستای کوچولوت بالا می اوردی و دعا میکردی. قبول باشه عزیزم   مامانی اگه بدونی چقدر واست دعا ...
17 مهر 1393

راه رفتنت مبارک عزیزم

نیکا جونی قشنگم به سلامتی چند روزیه دیگه قدم های کوچولوت انقدر قشنگ به زمین برخورد میکنه که تبدیل شده به راه رفتن زیبای شما،البته مامانی شما از 11 ماهگی می تونستی با کمک تکیه گاه روی پاهای خودت وایسی و کم کم روز به روز با کمک من و بابایی و بقیه پیشرفت کردی و دیگه خودت کم کم دستات روی زمین میزاشتی و بلند میشدی و باز کم کم دستت به دیوار یا هر تکیه گاهی می گرفتی و قدم میزدی و هی زمین می خوردی ولی خودت خداروشکر دختر زرنگی هستی و سریع بلند میشی وبالاخره تو 14 ماهگی شما تونستی راه بری.من و بابایی خیلی ذوق می کنیم راه رفتنت میبینیم و با شوق فراوون رفتیم برات از شاه عبدالعظیم کفش سوتی خریدیم و شما هی به کفشات نگاه می کردی و ذوق می کردی وبعد رفتیم تو...
8 مهر 1393

از یک ماهگی و رسیدن به شیرین کاریها و شیطونیهات تا یک سالگی

فرشته کوچولوی مهربونم؛ با خودم فکر کردم که عکسای نازت که توش کارهای قشنگت همراه با رشد ماهیانته برات بزارم و من این رشد ماهیانه یا بهتر بگم روزانه یا شاید ساعت به ساعت یا شاید بهتر بگم ثانیه به ثانیه یا اصلا دوست دارم بگم لحظه به لحظه ،که هر لحظه بزرگ شدنت و در کنار تو بودن را مدیون لطف بی نهایت خدای بزرگ هستم و خدارو شاکرم به خاطر وجود دوست داشتنی تو... قربون چشای نازت که انقدر قشنگ نگاه میکنی دختر 1 ماهه من دختر 2ماهه من   بهترینم،زیباترینم ،روز به روز که از لحظه های شیرین با تو بودن می گذره بیشتر و بیشتر عاشق شیطنتای شیرین بچگانتم...   دوستت دارم...     جات نرم مامانی تو...
8 مهر 1393

اولین زیارتت به قم وجمکران

عزیز دل مامان؛ روز جمعه 93/6/28من و تو بابایی به همراه باباحاجی و مامان جون و عمو محمود و عمه جونی و محدثه ی نازنین راهی قم و جمکران شدیم.نیکا جونی این اولین سفر شما به قم و جمکران بود خدارو شکر که قسمتمون شد به این سفر معنوی بریم آخه من خیلی وقت بود که دلم هوای قم و جمکران کرده بود مخصوصا با تو گل دختر این سفریک روزه هم مثل بقیه سفرهایی که تا به حال با هم رفتیم به خصوص با این همسفرای خوبمون خیلی خیلی خوش گذشت... السلام علیک یا ابا صالح المهدی بقیه عکسای نازت همراه با شرح سفر ادامه مطلب... ساعت 10 صبح حرکت کردیک وقتی داشتیم میرفتیم خیلی خوش اخلاق و سرحال بودی و به من گیر دادی که جورابم در بیارم شما پات کنی هی ...
4 مهر 1393

14 ماهگیت کنار دریا

نیکا جونی خوش سفر سلام؛ دختر عزیزم از وقتی که خدای مهربون وجود نازنینت  رو به وجود و زندگی من و بابایی پیوند زده شما به همراه من و بابایی با این سفر سومین باری که به سمت شمال رفتیم اما این بار به بابلسر سفر کردیم تو این سفر تنها نبودیم و عمه جونی و عمو محمود و محدثه جونی و خانوده عمو محمد همسفرای خوبمون بودند و عمو محمود زحمت رزرو ویلا رو از چند ماه قبل کشیده بود.کارها و شیرین زبونی های شما و محدثه جون و ایلیا جون به خوشی این سفرمون اضافه کرده بود. قند عسلم شما درست روز ولادت امام رضا 14 ماهه شدی به به چه کیفی داره روی دستای پر مهر بابایی هم کنار دریا و هم تو آسمونا باشی دختر نازم اگه می خوای بدونی کجاها رفتیم و ...
20 شهريور 1393